از مداحی و مؤذنی در مسجد تا شهادت در پیرانشهر


اینجانب راه آنهایی را که ندای "هل من ناصر" حسینی امام امت را لبیک گفتند، پذیرفتم تا شاید از این طریق توانسته باشم دین خود را نسبت به اسلام عزیز ادا کرده باشم.

به گزارش خنج کهن، هفته پیش شاهد عروج مادر شهید اسداله شجاعی بودیم. به همین مناسبت، قسمت پنجم از سرویس حماسه و خون را به این شهید بزرگوار اختصاص می دهیم.

اسداله شجاعی، مردی از سلاسه های ایثار بود که ستاره وجودش در سال 1342 در روستای گرمشت شهرستان خنج درخشید و چشمان پرفروغش را به روی دنیا گشود.

دوران کودکی را در کنار خانواده خود به آرامی سپری کرد و آنگاه که هفت ساله شد، جهت فراگرفتن علم و دانش به مدرسه قدم نهاد. کارهای روزانه و به چرا بردن گوسفندان باعث شد که او به صورت متفرقه درس بخواند و با هوش و استعدادی که داشت توانست سوم و چهارم ابتدایی را در یک سال تمام کند، اما با وجود علاقه اش به تحصیل، مشکلات نگذاشت بیش از دوران راهنمایی ادامه تحصیل دهد.



صرفه جو و امانت دار بود و اوقات فراغتش را با کتاب خواندن به ویژه کتابهای شهید مطهری سپری کرد. اسداله متواضع بود و از کینه توزی دوری می جست به طوری که اوایل انقلاب با خان های روستا برخوردی مسالمت آمیز داشت. قوی جثه و پهلوان صفت بود و با دست خالی و بدون امکانات برای خانه هیزم جمع می کرد.

وی مداح و مؤذن مسجد محله شان بود و به گفته مادرش، شبهای ماه رمضان تا سحر در مسجد مناجات می کرد. مسائل شرعی را حفظ بود و به دیگران نیز یاد می داد. هنگام نماز هر جا که بود، دست از کار می کشید و اذان می گفت و نماز اول وقت می خواند.

از آنجا که اسداله یک بسیجی غیور و پرتلاش بود، به استخدام سپاه پاسداران درآمد و با شروع جنگ تحمیلی به عنوان پاسدار در جبهه های نبرد حضور یافت.

او به صله رحم بسیار اهمیت می داد و هر وقت به مرخصی می آمد، قبل از اینکه اقوام به دیدن او بیایند، خودش به منزل آنها می رفت و جویای احوالشان می شد.

سرانجام در تاریخ
29 مهرماه 1362 پس از رشادت های فراوان در جبهه پیرانشهر دعوت حق را لبیک گفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

پیکر پاک و مطهرش در روستای گرمشت شهرستان خنج، آرام در خاک آرمید.




فرازی از وصیتنامه شهید اسداله شجاعی از روستای گرمشت، شهرستان خنج:

اینجانب راه آنهایی را که ندای "هل من ناصر" حسینی امام امت را لبیک گفتند، پذیرفتم تا شاید از این طریق توانسته باشم دین خود را نسبت به اسلام عزیز ادا کرده باشم.

از خانواده می خواهم مرا حلال کنند و در نیستی من گریه و زاری نکنند، چرا که ما هر چقدر عزیز باشیم از اسلام عزیز، عزیزتر نخواهیم بود و اگر بارها زنده شویم و در راه اسلام کشته شویم، باز هم کم است.

امیدوارم که با استفاده از عقل و استعدادهای خدادادی، زمینه رشد و هدایت خود و دیگران را فراهم نمایید، چرا که ما باید فردای قیامت جوابگوی این امانت بزرگ الهی باشیم.

 


۲۰ دي ۱۳۹۴