از دشمن اصلی غافل نشویم


ما دو تا مسلمان هستیم، با هم درگیر شدیم آنها کافر هستند، دو تا مسلمان هیچ وقت شکایت پیش کفار نمی برند.

به گزارش خنـــج کــــهن، وبلاگ صابرین نوشت:

از صلیب سرخ آمده بودند اردوگاه اسرا. پرسیدند: در اردوگاه، شما را شکنجه می کنند یا نه؟

همه به آقا سید نگاه کردند ولی آقا سید چیزی نگفت. مامور صلیب سرخ دوباره پرسید: آقا شما را شکنجه می کنند یا نه؟ ظاهرا شما ارشد اردوگاه هستید. آقا سید باز هم حرفی نزد. مامور صلیب سرخ گفت: پس شما را شکنجه نمی کنند؟!



آقا سید با آن محاسن بلند و ابهت خاص خودش، سرش پایین بود و چیزی نگفت. مامور صلیب سرخ در گزارش نامه خودش نوشت: اینجا خبری از شکنجه نیست.

بعد از اینکه ماموران صلیب سرخ رفتند ، فرمانده اردوگاه آقای ابوترابی را به داخل اتاقش برد و گفت: تو که بیشتر از همه کتک خوردی، چرا به اینها چیزی نگفتی؟

آقا سید جواب داد: ما دو تا مسلمان هستیم، با هم درگیر شدیم آنها کافر هستند، دو تا مسلمان هیچ وقت شکایت پیش کفار نمی برند.

فرمانده اردوگاه کلاه نظامی که سرش بود را محکم به زمین کوبید و صورت آقا سید را بوسید. بعدش هم نشست روی دو زانو و توی سر خودش می زد و می گفت: شما، الحق سربازان خمینی هستید…


 


۱۰ شهريور ۱۳۹۳